نرم افزار آمار و سرشماری
یلدا مبارک

دیوان حافظ و مادربزرگ و فال
پس شام چله کو؟...
یک قرص نان سنگک و یک کاسه آش داغ
قصل خزان سفرت بی خطر برو!
ای اولین سفیر فصل زمستان خوش آمدی
جاوید باد سنت نیکوی این دیار
نوروز بی بهار
یلدای بی قرار...
اصل زندگی

زندگی تو بازتاب اندیشه های توست ، هر آنچه را که ذهن تو باور کند به دست می آوری و آنچه را که محکوم کنی از دست می دهی.
و این را بدان که :
خوشبختی بر 3 اصل استوار است :
۱- فراموش کردن گذشته
۲ - غنیمت شمردن حال
۳-امیدوار بودن به آینده
برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد
چون بر این باورند که :
یا راهی خواهم یافت
یا راهی خواهم ساخت
اجازه ندهید پرنده ی اندیشه ی شما بر روی شاخسارهای فقر و
نداری لانه کند.
به ثروت هایی که می توانید بدست آورید بیندیشید.
زیرا این اندیشه های ثروت طلبانه اند که ثروت می آفرینند.
من موفقم ... من ثروتمندمیا مهدی (عج)

عشق

فقط میخواست
یک عمر
اسمش را
با * شیرین * بیاورند ...
بها

گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی
آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید.کودکی


برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
آرامش

همیشه دیگران را ببخش؛
نه به خاطر اینکه آنها سزاوار بخشش اند؛
بلکه تو سزاوار آرامش هستی ...
دلتنگی

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ،
لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از
دلتنگی است.
مداد رنگی

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ
کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند: "تو به هيچ دردي نمي خوري"...
يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده
بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد
که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ
رنگي پر نشد
پدر
به نام خدای مهربون
بابا!
بامعرفت ترین مرد زندگیم،
دوستت دارم!

کشاورز و الاغ
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم:
اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند ودوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود
یکرنگی

یکرنگ بمان ...
حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که ...
مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند .
آرزو

وقتی دنبال آرزوهایت میروی
مدام به کوله پشتیت نگاه کن که مبادا سوراخ داشته باشد
و چیزهایی که امروز داری دوباره بشود آرزوی فردایت!
گاهی خدا ، درها را می بندد و پنجره ها را قفل میکند. زیباست که فکر کنی شاید بیرون طوفان می آید و او می خواهد از تو محافظت کند.
" دکتر علی شریعتی "
به توکل نام اعظمت